اگر برادر عاشق خواهر شود؟
وثقتيموز
مي خوام خوشبخت بشم و تلاش مي كنم راه خوشبختي رو پيدا كنم ...
یک شنبه 14 شهريور 1390برچسب:, ساعت 2:54 | Emeli

 

خانوم و آقايي بودند كه زندگيه خيلي خوبي داشتند ولي بچه دار نميشدند... انقدر اين قضيه اذيت كننده براشون شد كه تصميم گرفتند از ه جداشن! اما براي خانومه باوره اين قضيه خيلي سخت بود، تصميم ميگيره كه خودكشي كنه!

زن و مردي  كه شاهد اين قضايا بودن ، تصميم ميگيرن جنين چندماهه شونو موقع تولد به اونا بدن و كسي هم از موضوع خبردار نشه.
بچه بدنيا مياد و از قضا دخترم ميشه! چه روز سختي بووود، اوون زن و مرد خيلي دلشون دختر ميخواست! ولي بچه رو ...
سالها از اين قضيه گذشته دختر، كنار مادر و پدر خونده اش  داره زندگي مي كنه و زندگيه خوب و خوشي هم داره... مادر و پدر واقعي هنوز كه هنوزه دختر دار نشدن چندتايي پسر دارن و پسره اوليش دخترك رو خيلي دوست داره...
اين داستان واقعي و خيلي عجيبه! آخه چطور ميشه يه پدر و مادر از جگرگوشه شون بگذرن! تازه روز به روز قد كشيدنشو ببينند ولي مال اونا نباشه!


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





درباره وبلاگ


Emeli هستم. 22 سالمه. ساكن تهرانم. نرم افزار كامپيوتر خوندمو تازه فارغ التحصيل شدم. تصميم به ازدواج داشتم ولي به هزاران دليل كه درست و غلطشو نمي دونم، ازدواجم سر نگرفت! خانواده ي مذهبي ندارم و تا سال اول دبيرستان، بي حجاب بوودمو از اينكه ديگران از ظاهرم و اندامم تعريف مي كردند شاد بوودمو روز به روز بيشتر بي حجاب مي شدم. ساله پيش دانشگاهيم، از لحاظ پوشش تغيير رويه اساسي دادم و در ذهنم تعارضاتي پيش اوومد كه منو واداشت به اينكه بدونم من كيم؟ باورهام چيه؟ باور درست كدومه ؟ به همين دليل قم رو براي گذروندن دوران دانشجويي انتخاب كردم ( شهري ديده بودم كه ميتونم از لحاظ مذهبي به اطلاعات كافي برسم) اما مشكلات فراوووني برام پيش اوومد و كمتر تونستم بهره برداري كنم ولي اين تعارضات هنوز هستو من به دنبال حلش هستم! البته بگم ، ذهن به شدت پرسشگر و كنجكاوي دارم و علاوه بر اوون مسائل رو ساده قبول نمي كنم، همين باعث شده كه هميشه بگم «نمي دونم!» و به دنبال اوون تلاش كنم براي دونستن! پس دفتر خاطراتي تهيه كردمو از افكارم از خاطراتم از درددل هام درش نوشتمو به زندگيم دقيق شدم ، تا هم خودم رو خدا رو راه و رسم زندگي رو ! پيدا كنم و هم خاطراتم و روند زندگيم رو ثبت داشته باشم، تا هميشه به يادم بمونه ! دفترم هميشه مخفي بوود و از اين كه خوونده نميشد خسته شدم و تصميم گرفتم به بلاگ تبديلش كنم.
آخرین مطالب

پيوندها


 

 

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان وثقتيموز و آدرس delnegari.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







ورود اعضا:

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید